تبليغاتX
برایم بمان

برایم بمان

تمام آرزوهام مال تو، می دونی چرا..... چون بدون تو هیچ آرزویی ندارم
سلام

( جواب سلام  واجبه آ )

 

اول من باید حساب هومن و برسم!

تو دار هستی دیگه!؟ دارم برات ! لطف می کنی از ما خانما نمی نویسی؟!

نه جانم جرات نداری

 

من یه معذرت به کسایی که از پست 30 حقیقت پنهان در مورد مردان ناراحت شدند بدهکارم. ازتون معذرت می خوام.

من منظوری نداشتم فقط قسدم یکم خندیدن بود و بس.....

 

راستی یادم رفت به دایی جون سلام بگم.

بقیه چشماشونو بگیرن خانوادگیه!!!

هومن خان تو هم چشتو ببند.... اِ اِ اِ گفتم چشاتو ببند، یعنی نخون

بخونید می دونم با شما هاخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

 

سلام دایی جون. امیدوارم هر جا که هستی خوش و سلامت باشی

خیلی خوشحالم که شما هم یکی از کسایی هستید که به کلبه ی کوچکم سر می زنید.

وقتی هومن گفت که به وبلاگم اومدید و تمام مطالب و خوندید خوشحال شدم.

ازتون تشکر می کنم که من رو قابل دونستید.

راستی دایی جون ، هومن خیلی دوستون داره و همیشه ازتون تعریف می کنه.

ببخشید که سرتون و درد اوردم.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

به امید دیدارخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

               مواظب خودتون باشید

 

هومن خان می دونم که خوندی و چشاتو نبستی اما دارم برات حسابتو می رسم

شوخی می کنم عزیزم  دلم برات خیلی تنگ شدهخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ فقط می گه تو مال منی

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط می گه توقلب من زندگی می کنی

عشق نمی پرسه که چه کار می کنی؟ فقط می گه باعث می شی قلب من به ضربان بیفته

عشق نمی پرسه که چرا دور هستی؟ فقط می گه همیشه با منی

عشق نمی پرسه دوستم  داری؟ فقط می گه دوستت دارم


+ تاریخ دوشنبه هفتم دی 1388 | ساعت14:59 | نویسنده زهرا |


salam be hamegi makhsoosan be dayi khobam(nima)va zandayi joonam (verginia)dar canada.

omidvaram haletoon tooop bashe.in matalebe akhari dar moorede marda alakieha,hame intori nistan,albate ina tanz bood.ma cheghadr too darim ke rajebe zana chizi neminevisim.

movafagh bashin.be omide irani sabz,movafagh,va bozorgo hakhamaneshi


+ تاریخ شنبه پنجم دی 1388 | ساعت22:56 | نویسنده زهرا


۱- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

 
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند


3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکري ندارند 2- کاری ندارند

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''

17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند


+ تاریخ چهارشنبه دوم دی 1388 | ساعت17:30 | نویسنده زهرا |


 

تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت 


تقديم به تو اي خيال من.........
اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من...
تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم...
تقديم به تو که يادت در فکر من، عشقت در قلب من

 

و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار است

 

تقدیم به تنها بهانه زندگیم

 

تقدیم به تنها عشق زندگیم 

 

ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم

 

ولي جدايي با تو را دوست دارم.
مي داني چرا؟
چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است

 

ولي در عين حال دلپذير هم هست،

 

زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد.
پس بدان که دل تنگي ها را هم بخاطر تو دوست دارم

 

و تو از حال من خبر نداري.
اي عشق من ، اي عزيزترينم:
چه خوب شد که به دنيا آمدي

 

و چه خوب شد که دنياي من شدي .
پس:
بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست

 

و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.
بنابراين:
قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم

 

و سوگند مي خورم که تا ابد :

 

                                             دوست داشته باشم

 


+ تاریخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 | ساعت10:33 | نویسنده زهرا |


 

ميون اين همه عاشق  دل فقط تو رو پسنديد

با  همون  نگاه  اول عشقوتوچشماي توديد

شدي مهمون دل من  با يه دنيا مهربو ني

درهمون لحظه كه قلبم مي مرداز بي همزبو ني

نميدم يه تار مو تو  به يه دريا  دٌر زيبا

نميدم برق نگا تو  به يه دنيا دلخوشي ها

بيا تا با هم بسازيم  قصرمونو از صداقت

توي ايونش  بكاريم  گلاي پاك محبت

بيا تا با هم ببينيم  فردارو به رنگ ابي

كو چ كنيم به وادي عشق  با همين دستاي خالي

حالا كه قدم گذاشتي  به سراي پاك اين دل

بمون واسه ي هميشه  بمون اي غزال خوشگل


+ تاریخ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 | ساعت19:29 | نویسنده زهرا |


بی تو اما عشق بی معناست٬ می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست٬ می دانی؟
آسمانت را مگیر از من٬ که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم بی جاست٬ می دانی؟
هر چه می خواهیم٬ آری٬ از همین امروز
از همین امروز مال ماست٬ می دانی؟
گرچه من یک عمر٬ همزاد عطش بودم
روح تو٬ همسایه دریاست٬ می دانی؟
دوستت دارم... همین! یک راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست٬ می دانی؟؟؟
عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من
عشق یک مفهوم بی «اما»ست٬ می دانی؟؟؟؟


+ تاریخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 | ساعت21:2 | نویسنده زهرا |


 

اينكه مي گم دوستت دارم باور عشقه عزيزم

اينكه مي گم عاشقتم خودش يه حسه عزيزم

تو اينو باورش بكن جز تو كسي رو ندارم

از عشق بي نهايت همش ميگم دوستت دارم

 

شايد بگي يه ديونست كه هي ميگه دوستت دارم

ولي اينو تو بدون كه  بدجوري من اسيرتم

اسير چشماي سيات  اسير اون مرامتم

اسير اون ناز نگات خلاصه كه نزار بگم

 

با اين كه من نديدمت يه جور ديگه دوستت دارم

جوري كه نمي تونم برات تو شعرم بزارم

اگه بخواي بابت هديه صفات، قلبمو از  سينه بكَنم

تا كه بشم منم فدات پرپر بشم رو قدمات به آرزومم برسم

 


+ تاریخ چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | ساعت9:26 | نویسنده زهرا |


 

ای دوای درد دلهای اسیر

دست هایت باغ پاک نسترن

قلبت اقیانوسی از شوق و نگاه

با دلت پروانه شد احساس من

قلب من یک جاده تاریک بود

با تو قلبم پیوند شد

قلب من تقدیم چشمان تو شد

 

 

آه وقتی که تو چشمانت آن جام لبالب از جاندارو را

 سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی

 موج موسیقی عشق از دلم می گذرد

 

بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند

به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را

 


+ تاریخ دوشنبه نهم آذر 1388 | ساعت21:49 | نویسنده زهرا |


 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…


دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …


دلم برای کسی تنگ است كه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…


دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…


دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…


دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …


دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …


دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…


دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…


دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…


دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…


دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…


دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…


دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…


دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…


دلم برای کسی تنگ است که هومن نام اوست…


دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…


دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…


دلم برای کسی تنگ است

 


+ تاریخ شنبه سی ام آبان 1388 | ساعت14:15 | نویسنده زهرا |


غصه رو ازم بگیر تا ابد پیشم بمون

شعر عاشقونه رو همصدای من بخون

نرو از کنار من  تو صبور دردمی

خونه قلب من و خونه  خودت بدون

می خونه تو شبام یه صدایی که می خواد

فقط اینو بهت بگه من و از خودت نرون

دل من یادش می یاد چشای بهاریتو

اما بی تو ندیده غیر سرما و خزون

حالا به یاد نگات می باره اشک چشام

تو بیا ازم بگیر گریه های بی امون

اگه تو پا بزاری تو تنهایی من

می پیچه بوی تنت تو تموم خونمون

من نمی گم که بیای من فقط یه عاشقم

کوچه ها داد می زنن کی می یای به شهرمون

 

خیال نیست

دستان مردانه ات که حلقه میشوند

به دور کمرم

امد و شد نفسهایت که انحنای گردنم

را گرم میکند

و رقص انگشتانت میان موهایم

خیال نیست.اینهمه شب،خیال نیست .

اما همین که برمیگردم تا نگاهت را در امتداد چشمانم

برای همیشه زندانی کنم

گهواره ام را خالی میبینم!

و به فراست در میابم که خیالی بیش نبوده تمام این شبها

انهم خیالی خام!!!!

با اینهمه نبض هر شب من میان همین داستان خیالی میزند! 

 

 نویسنده: زهرا


+ تاریخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 | ساعت12:10 | نویسنده زهرا |


bazam salam be hamegi.omidvaram haletoon toooooooop bashe.vaghti in shere payino zahra kenaram neshast khond kheili hal kardam.ama zahra joone man ghamgin nista,khob adama doost daran bazi vaghta avaz beshan,manzooram taghir nist,manzooram ine ke be gozashte berano fekr konan.ye moghe shad ye moghe miran toye khodeshoon.bayad hamdigaro azad bezarim ta khodemono hata hamdigaro behtar beshnasim.be zahra eftekhar mikonam.az injao hamejao pishe khodesham migam dooset daram.rasti mano zahra gharare weblago shadtar konim albate age shomaha movafegh bashin.ba nazaratetoon be ma begin.albate bebakhshid axe man hamejae weblog hast.zahrast dige.behesh migam nazar kare khodesho mikone.age weblog shad shod miterekonim hame ba ham.moshkele ma javoona ine ke tafriho shadi toye zendegimoon nist.be omide irani sabzo shad...


+ تاریخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 | ساعت14:10 | نویسنده زهرا |


غمی غمناک

 

شب سردی است ، و من افسرده

راه دوری است ، و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

 

می کنم ، تنها ، از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

 

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

 

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چفدر تاریک است!

 

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که به آن آویزم؟

 

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من ، لیک ، غمی غمناک است


+ تاریخ جمعه پانزدهم آبان 1388 | ساعت16:25 | نویسنده زهرا |


 

سلام بچه ها

با عرض پوزش و شرمندگی من تا دو هفته نمی تونم بیام جواب کامنت هاتونو بدم و آپ هاتو نو ببینم. و نظر بدم بدم.

من وقت ندارم که به تمام وبلاگ ها سر بزنم. شرمندتونم. ولی قول می دم در اسرع وقت به همتون سر بزنم.

دوستون دارم فعلا خداحافظ بچه ها

                                                        مدیر وبلاگ: زهرا


+ تاریخ شنبه دوم آبان 1388 | ساعت17:31 | نویسنده زهرا


 

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و

بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،

و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا

تو را عبادت ميكنم!                         

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،

و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه

مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو

توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه

دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و

به من بنگرند و شرمنده شوند!

 

در عمق قلبم آتشى است

قلبى سوزان.

در عمق قلبم آرزويى است براى آغاز.

من در احساساتم ميميرم.

دنياي من در خيال است.

من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .

تو در قلب من هستى

تو در وجود منى

هر جا كه بروم

جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد.

تورا بى پايان دوست دارم

و تا هميشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزيزترينم.

همواره در كنارت خواهم ماند . . .

مثل بهشت است ديدن چشمهاي جادويى تو.

بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.

من عاشق تو هستم

بهترينم

عزيزترينم

نازنينم

مراقب خودت باش . . .

وقتى كه لبخندت را ميبينم ديوانه وار خوشحال مى شوم.

من صداي قلبت را مى شنوم . . .

من گلها را حس مى كنم

من بارش را حس مى كنم اما . . .

تنها با وجود پاك تو بهترينم . . . !

 


+ تاریخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 | ساعت10:47 | نویسنده زهرا |


برو بچه ها این وبلاگو زهرا مینویسه.منم میام یه چیزایی به بعضی ها میگم میرم.  آقای محمد.....کسی به تو نیازی نداره که شمارتو میزاری زهرا بزنگه . اونم۰۹۳۷ زیاد دنبالش نباش. از آقا میلادم کسی به دل نگرفته چون کاری نکرده.

من به زهرا شکی ندارم چون باورش دارم. این حسم ۲طرفست.

موفق باشین.


+ تاریخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 | ساعت17:13 | نویسنده زهرا


به چشمان پری رویان این شهر

به صد امید می بستم نگاهی

مگر یک تن ازاین ناآشنایان

مرا بخشد به شهر عشق راهی

 

به هر چشمی- به امیدی که این اوست-

نگاه بیقرارم خیره می ماند

یکی هم، زین همه ناز آفرینان

امیدم را به چشمانم نمی خواند!

 

غریبی بودم و گم کرده راهی

مرا با خود به هر سویی کشاندند

شنیدم بارها از رهگذران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند!

 

ولی من، چشم امیدم نمی خفت

که مرغی آشیان گم کرده بودم

ز هر بام و دری سر می کشیدم

به هر بوم و بر پر می گشودم

 

امید خسته ام از پای ننشست

نگاه تشنه ام در جستجو بود

در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز

رسیدم عاقبت آنجا که او بود!

 

دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس

ز خود بیگانه از هستی رمیده

ازین بیدرد مردم رو نهفته

شرنگ ناامیدی ها چشیده

 

دل از بی همزبانی ها شکسته

تن از نامهربانی ها فسرده

ز حسرت پای در دامن کشیده

به خلوت سر به زیر بال برده

 

دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس

به خلوتگاه جان با هم نشستند

زبان بی زبانی را گشودند

سکوت جاودانی را شکستند

 

مپرسید، ای سبکباران، مپرسید

که این دیوانه ی از خود بدر کیست؟

چه گویم؟ از که گویم؟ با که گویم؟

که این دیوانه را از خود خبر نیست

 

به آن لب تشنه می مانم که- ناگاه-

به دریایی در افتد بیکرانه

لبی ، از قطره آبی ، تر نکرده

خورد از موج وحشی تازیانه!

 

مپرسید، ای سبکباران ، مپرسید

مرا با عشق او تنها گذارید

غریق لطف آن دریانگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید!

 


+ تاریخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 | ساعت10:21 | نویسنده زهرا |


سلام به همه بچه هایی که لطف دارن به این وبلاگ خودشون.من هومن ۲۲ سالمه.از اون آدمایی که میان از زهرا خانومم شماره میخوان خواهش میکنم نظر و پیشنهادای ......ندن چون وقتشونو تلف میکنن.منم زمانی عاشق بودم.عشق نمیشه گفت چون اینترنتی بود.جاهل بودم.اونم۴ سال.فقط بگم اینترنتی کسی عاشق کسی نمیشه.فقط عادت میکنی به طرفت.میدونم اونایی که پیشنهاد دوستی میدن تنهان یه هم زبون میخان.پس دوستانه با هم باشیم تا حریم کسی شکسته نشه و از با هم بودن لذت ببریم.خیلی حرفا دارم که میتونم تک تک شمارو توی عشقتون کمک کنم.مراقب خودتون باشین چون این کار یعنی به عشقتون احترام گذاشتین. 


+ تاریخ شنبه هجدهم مهر 1388 | ساعت9:2 | نویسنده زهرا |


 

بمان

ای که عشقت خانه من را چراغ

ای که عشق من گل و مهر تو باغ

ای که دل می بازم از شرم حیات

من گرفتارم در آغوش نگات

نگذار از من ، من به تو دل بسته ام

گریه ها از درد عشقت کرده ام

پیش از این رنجم مده با من بمان

تا نمرده این صدا با من بخوان

من می خوام دورت بگردم یار من

                         تا بمیرم زیر پایت یار من

          

هفت شهر عشق

عاشقت هستم تو ای معبود من

عشق تو تاری بود بر پود من

می پرستم تو را دیوانه وار

گرد شمعت جان دهم پروانه وار

تو مرا در بی کسی همدم شدی

در شب تنهاییم محرم شدی

از تو رویاهای من معنا گرفت

در پناهت قلب من جا گرفت

از نگاه عاشقت زیبا شدم

سنگ بودم، از تو من دیبا شدم

قامتم درهم شکست از بار غم

با تو پیوستم دگر باره به هم

با تو گشتم هفت شهر عشق را

     یافتم من در تو بحر عشق را

 

                             

                                           


+ تاریخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 | ساعت15:6 | نویسنده زهرا |


 سلام بچه ها من اومدم  ببخشید که یکم دیر شد

هرکس از عشق یه چی گفت واقعا نمی شه این عشقو معنی کرد

به قول یکی از دوستان که همیشه می گه زهرا عشق هیچ معنی نداره اگه داشت این همه سخن ازش نبود هر دانشمند و فیلسوف هر کدوم یه جور از عشق گفتند 

هرکسی هم عشقو تجربه کرد بر اساس تجربه خودش معنی کرد.

واقعا عشق چه جوریه؟!

نمی دونم اما می دونم اگه کل دنیا رو بگردم نمی تونم سری از کار این عشق در بیارم!!

و اما خیانت!!

هرکسی به یه دلیل می یاد و به یه دلیل می ره که چون بعضی وقتا دلیل رفتن طرف مقابل رو نمی دونیم بهش می گیم خیانت

اما کاش دلیل رفتن و بگن اون وقت ننگ خیانت بهش نمی خوره.

دختر و پسر هر دو به یه نحوی عاشق می شن و عشقشون موندگاره نمی شه گفت کی بیشتر از کی عاشق تره

اما دخترا از راه گوش و پسرا از را چشم عاشق می شن این یه واقعیته که من به این نتیجه رسیدم.

 

(به دلیل زیاد شدن این پست بقیه آن را در ادامه مطلب مشاهده کنید. ضرر نمی کنید اگه نگاهی بهش بندازید و نظر بدید)

 

 


ادامــه مطلــب

+ تاریخ چهارشنبه هشتم مهر 1388 | ساعت13:34 | نویسنده زهرا |


سلام به همگی

 

بچه ها امروز تصمیم گرفتم که یه تحولی به وبلاگم بدم

می شه گفت یه نظر سنجی هستش

ازتون می خوام هر چی از عشق می دونید و زندگی بهتون یاد داده برام

بگید تا اسرع وقت آن را جمع آوری کنم و در وبلاگم بزارم.

نظرتون درمورد عشق یه طرفه چیه؟

اصلا عاشق بشیم یا نه؟

عشق با شما چه کرده؟

دخترا بیشتر عاشقن یا پسرا؟

خیانت بیشتر از طرف کدوم یکی به وجود می یاد؟

......؟؟؟؟؟

اگه خواستید  نام و نشونیتون هم در وبلاگم قرار می دم اما اگه نخواستید بگید که نامی از شما نبرم.

با این کار چند تا استفاده داره:

 

1. از تجربتون استفاده می شه

2. خودتون خالی می شین (البته اگه دلتون گرفته باشه)

3. با گذاشتن آدرس وبلاگتون ممکنه تعداد بازدید کنندتون زیاد بشه

4. شاید حتی یک کلمه تون برای یه نفر یه دنیا تجربه یا حتی امید باشه

 

حالا ازتون خواهش می کنم که رومو زمین نندازید و در این نظر سنجی شرکت کنید.

 ببخشید نمی خوام فضولی کنم اگه خواستید می تونید خودتونو به من معرفی نکنید. اما خواهشم اینه که حتما توی نظرات جواب سوالامو بگید

 

با تشکر فراوان

       

                     مدیروبلاگ زهرا

+ تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 | ساعت14:24 | نویسنده زهرا |


 

تو می خوای ناز چشاتو بخرم قیمت عشق تو بالا ببرم

تو می خوای یه روز بیای سراغ من

تو می یای پس زیر وعده هات نزن

تو می خوای فردار رو با هم بسازیم

تو می خوای یه باغچه مریم بسازیم

تو می خوای زیادی عاشقت بشم

تو می خوای پاییز که شد بیای پیشم

تو می خوای بریم پیش ستاره ها

تو می خوای بهم بگی خیلی چیزا

تو می خوای چشام تو رو نگه داره

تو می خوای هرچی بگی بگم آره

تو می خوای فانوس لحظه هام باشی

تو می خوای تا آخرش باهام باشی

تو می خوای شب تا سحر صدام کنی

تو می خوای خوابم بودم نگام کنی

تو می خوای عروس رویاهام کنی

تو می خوای پری دریاهام کنی

تو می خوای اسمم و فریاد کنی

اسمت و شبیه فرهاد کنی

تو می خوای با همه کس قهر کنم

تو می خوای خودمو شهره ی شهر کنم

تو می خوای سفر نرم بدون تو

تو می خوای همش بگم به جون تو

تو می خوای شبا برام قصه بگی

تو می خوای تموم بشه فصل تشنگی

تو می خوای باهم باشیم کنار هم

پاییز و زمستون و بهار  کنار هم

 

(منم می خوام)

 


+ تاریخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 | ساعت15:7 | نویسنده زهرا |


عشق گمشده
 
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, لباسهام رو عوض کردم و بعد بهش گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم....
 
داستان قشنگیه از دستش ندین
 

ادامــه مطلــب

+ تاریخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 | ساعت12:28 | نویسنده زهرا |


 

سلام بچه ها نماز روزه هاتون مورد حق باشه .این پست فقط متعلق به عزیزم می باشد

که آن را رمز دار کرده ام.

عزیزم برای رفتن به ادامه پست برو و رمزی که برای وبلاگم هست رو بزن

 


ادامــه مطلــب

+ تاریخ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 | ساعت16:45 | نویسنده زهرا